وسواس به عنوان پاسخی دفاعی در تجربه تروما: یک رویکرد روانکاوی-رفتاری
تروما، تجربهای عمیقاً آزاردهنده است که ادراک فرد از خود و جهان را دگرگون میکند. پیامدهای تروما پیچیدهاند و اغلب به اشکال گوناگون روانشناختی بروز مییابند. در میان این واکنشها، وسواس فکری-عملی (OCD) گاهی به عنوان یک سازوکار دفاعی ناخودآگاه در برابر درد و بینظمی ناشی از تروما عمل میکند. این رویکرد روانکاوی-رفتاری به ما کمک میکند تا وسواس را نه صرفاً یک اختلال اضطرابی، بلکه پاسخی پیچیده به زخمهای عمیقتر روان بشناسیم. این مقاله به بررسی پنج جنبه کلیدی میپردازد که چگونه وسواس میتواند به عنوان یک پاسخ دفاعی در برابر تروما عمل کند.
1. تلاش برای بازگرداندن کنترل و پیشبینیپذیری (روانکاوی-رفتاری):
تجربه تروما ذاتاً با احساس شدید فقدان کنترل و ناتوانی همراه است. مغز انسان به طور طبیعی به دنبال نظم و پیشبینیپذیری برای حفظ امنیت است. وقتی این نظم توسط تروما در هم میشکند، فرد به طور ناخودآگاه (روانکاوی) و سپس از طریق رفتارهای آموخته شده (رفتاری)، به دنبال بازسازی این کنترل از دست رفته میگردد.
رفتارهای وسواسی، به ویژه اعمال جبری (Compulsions)، نقش مرکزی را ایفا میکنند. انجام مکرر و آیینی یک عمل خاص (مثلاً شستن دستها، چک کردن قفلها) به فرد این توهم را میدهد که توانسته است بر چیزی کنترل پیدا کند. این رفتارها به مثابه یک “طلسم ایمنی” عمل میکنند که اضطراب ناشی از خاطره تروما را کاهش میدهد. این چرخه تقویت میشود: انجام عمل وسواسی برای مدت کوتاهی اضطراب را کم میکند (تقویت منفی)، و این باعث میشود فرد در آینده بیشتر به آن رفتار پناه ببرد. این تلاش برای کنترل، میتواند تلاشی نمادین برای کنترل “تهدیدات درونی” ناشی از خاطرات سرکوب شده تروما نیز باشد.

2. منحرف کردن توجه از درد هیجانی تروما (روانکاوی):
درد هیجانی ناشی از تروما اغلب طاقتفرسا و غیرقابل تحمل است (شامل ترس، شرم، گناه، غم، خشم). ذهن برای محافظت از خود در برابر این طوفان هیجانی، به مکانیسمهای دفاعی پناه میبرد، مانند انحراف یا جابجایی.
در این سناریو، افکار وسواسی (Obsessions) به عنوان یک “دیوار دود” عمل میکنند. ذهن به جای اینکه با خاطرات دردناک تروما درگیر شود، خود را با افکار وسواسی و آزاردهنده دیگر مشغول میکند (مثلاً درباره آلودگی، نظم، آسیب). هرچند این افکار وسواسی خودشان اضطرابآور هستند، اما ممکن است از شدت اضطراب اصلی ناشی از تروما بکاهند. به عبارتی، فرد یک اضطراب “قابل مدیریتتر” را به جای یک درد عمیقتر و غیرقابل مهار انتخاب میکند. این فرآیند عمدتاً ناخودآگاه است.

3. ابطال جادویی یا “زدودن” آلودگی تروماتیک (روانکاوی-رفتاری):
تروما اغلب با احساس آلودگی (Contamination) همراه است؛ نه لزوماً فیزیکی، بلکه روانی، اخلاقی یا معنوی. این حس میتواند ناشی از اعمالی باشد که فرد در طول تروما مجبور به انجامشان شده، یا قربانی آن بوده است.
در اینجا، اعمال جبری وسواسی (Compulsions) میتوانند به عنوان یک تلاش برای ابطال جادویی (Magical Annulment) عمل کنند. به این معنا که فرد با انجام یک عمل خاص، سعی میکند به طور نمادین، اثرات منفی یا “گناه” ناشی از یک فکر یا عمل قبلی را خنثی کند. در مورد تروما، این اعمال جبری ممکن است تلاشهایی برای “پاک کردن” یا “زدودن” آلودگی تروماتیک باشند. مثلاً، شستن مکرر دستها میتواند نمادی از تلاش برای شستن گناه یا احساس ناپاکی مرتبط با تروما باشد. از دیدگاه رفتاری، این اعمال به دلیل کاهش موقت اضطراب، تقویت میشوند.

4. اجتناب از مواجهه با محرکهای تروماتیک (رفتاری):
یکی از ویژگیهای بارز واکنش به تروما، اجتناب (Avoidance) است. افراد تروماتیزه شده تمایل دارند از هرگونه فکر، احساس، موقعیت یا فردی که یادآور رویداد تروماتیک است، دوری کنند.
افکار و اعمال وسواسی میتوانند به عنوان شکلی پیچیده از اجتناب عمل کنند. به جای اینکه فرد با محرکهای مستقیم تروما روبرو شود، انرژی روانی خود را به درگیر شدن با افکار وسواسی و انجام اعمال جبری معطوف میکند. این درگیری تماموقت با وسواس، عملاً فضای ذهنی کمی برای پردازش یا حتی یادآوری مستقیم تروما باقی میگذارد. این مکانیسم دفاعی در کوتاهمدت اضطراب ناشی از تروما را کاهش میدهد، اما در درازمدت مانع از پردازش صحیح تروما شده و به حفظ وسواس کمک میکند، چرا که فرد هرگز فرصت مواجهه امن و دگربار با منبع اصلی اضطراب خود را پیدا نمیکند.

5. سرکوب و جداسازی هیجانی (روانکاوی):
یکی از مکانیسمهای دفاعی اولیه در برابر تروما، به ویژه در موارد شدید، سرکوب (Repression) و جداسازی (Dissociation) است. در سرکوب، خاطرات و احساسات دردناک به صورت ناهوشیار به عمق ذهن فرستاده میشوند. جداسازی فرآیندی است که در آن فرد از واقعیت تجربه تروماتیک جدا میشود. این دو مکانیسم به فرد کمک میکنند تا از فروپاشی کامل روانی جلوگیری کند.
وسواس میتواند با این مکانیسمهای دفاعی در ارتباط باشد و آنها را تقویت کند. افکار و اعمال وسواسی، با ایجاد یک “مرز” ذهنی”، به حفظ این جداسازی کمک میکنند. تمرکز شدید بر جزئیات بیربط، تکرار مداوم اعمال، و درگیر شدن با افکاری که غیرضروری به نظر میرسند، میتواند به نوعی جداسازی ساختاری منجر شود. از دیدگاه روانکاوی، وسواسها میتوانند به عنوان یک “سازش” عمل کنند؛ راهی برای ابراز غیرمستقیم اضطراب و تعارضات ناهوشیار مربوط به تروما، بدون اینکه فرد مجبور به مواجهه مستقیم با منبع واقعی درد شود. این سرکوب هیجانات و خاطرات، به چرخه وسواس دامن میزند.

نتیجهگیری:
وسواس فکری-عملی، هنگامی که در بستر تجربه تروما بررسی میشود، معنای عمیقتری پیدا میکند. این اختلال نه تنها مجموعهای از افکار و اعمال آزاردهنده، بلکه یک پاسخ دفاعی پیچیده به بینظمی، درد و فقدان کنترل ناشی از تروماست. از تلاش برای بازگرداندن کنترل و منحرف کردن توجه از درد هیجانی، تا ابطال جادویی آلودگی تروماتیک، اجتناب از محرکها و سرکوب هیجانات، وسواس به روشهای گوناگون سعی در محافظت از روان آسیبدیده دارد. درک این پیوند عمیق میان تروما و وسواس، برای درمان مؤثر و جامع بسیار حیاتی است.
رویکردهای درمانی که تنها بر علائم وسواس تمرکز میکنند، بدون پرداختن به زخمهای تروماتیک زیرین، ممکن است اثربخشی محدودی داشته باشند. بنابراین، ادغام دیدگاههای روانکاوی و رفتاری میتواند راهگشای بهبودی واقعی و پایدار برای افرادی باشد که هم با وسواس و هم با پیامدهای تروما دست و پنجه نرم میکنند.



