روان شناسی

4 تأثیر والدین بیش‌حمایتگر بر اضطراب بزرگسالی

فرزندپروری یکی از حساس‌ترین مؤلفه‌های شکل‌گیری شخصیت است. در حالی که مراقبت و حمایت والدین برای رشد سالم کودک ضروری است، اما زمانی که این حمایت از حد بهینه فراتر رفته و به «بیش‌حمایتگری» تبدیل شود، نتایج معکوسی به بار می‌آورد. والدین بیش‌حمایتگر، با هدف محافظت از فرزند در برابر شکست، رنج یا اشتباه، فرصتِ مواجهه با چالش‌های زندگی را از او سلب می‌کنند. این سبک رفتاری، که در روان‌شناسی اغلب با اصطلاحاتی مانند «والدین هلیکوپتری» شناخته می‌شود، ریشه‌های اضطراب مزمن را در بزرگسالی آبیاری می‌کند. در ادامه، چهار مورد از اصلی‌ترین پیامدهای علمی این رویکرد بر اضطراب بزرگسالی را بررسی می‌کنیم.

۱. نقص در شکل‌گیری «خودکارآمدی» (Self-Efficacy)

یکی از جدی‌ترین آسیب‌های بیش‌حمایتگری، سرکوب حس خودکارآمدی در فرد است. خودکارآمدی به معنای باور فرد به توانایی‌های خود برای مدیریت موقعیت‌های مختلف و حل مسائل است.

والدینی که مدام به جای فرزندشان تصمیم می‌گیرند یا پیش از بروز هر مشکلی، مانع آن می‌شوند، اجازه نمی‌دهند کودک با «ناکامی بهینه» روبرو شود. طبق نظریه آلبرت بندورا، خودکارآمدی از طریق تجربه‌های موفقیت‌آمیز به دست می‌آید. وقتی فرد در بزرگسالی با کوچکترین چالشی روبرو می‌شود، چون پیشینه‌ای از حل مسئله مستقل ندارد، سیستم عصبی او آن موقعیت را به عنوان یک «تهدید غیرقابل کنترل» شناسایی می‌کند. این موضوع منجر به بروز حملات اضطرابی و احساس درماندگی در برابر مسئولیت‌های زندگی می‌شود؛ زیرا فرد درونیات خود را فاقد منابع لازم برای مقابله با جهان بیرون می‌بیند.

 4 تأثیر والدین بیش‌حمایتگر بر اضطراب بزرگسالی
4 تأثیر والدین بیش‌حمایتگر بر اضطراب بزرگسالی

۲. تقویت نظام باورهای «دنیا جای خطرناکی است»

والدین بیش‌حمایتگر به طور مداوم پیام‌های کلامی و غیرکلامی مبنی بر خطرناک بودن محیط پیرامون را به فرزند مخابره می‌کنند.

این رفتار باعث شکل‌گیری «طرحواره‌های ناسازگار اولیه» (Early Maladaptive Schemas) از نوع «آسیب‌پذیری نسبت به ضرر یا بیماری» می‌شود. در این حالت، مغز فرد در بزرگسالی دچار «بیش‌هوشیاری» (Hypervigilance) می‌گردد. آمیگدال (مرکز ترس در مغز) در این افراد به طور مداوم فعال است و موقعیت‌های عادی زندگی (مثل یک سفر کاری یا شروع یک رابطه جدید) را فاجعه‌آمیز تفسیر می‌کند. اضطراب بزرگسالی در اینجا ناشی از یک فیلتر ذهنی است که تنها خطرات احتمالی را می‌بیند و توانایی لذت بردن از لحظه را به دلیل پیش‌بینی مداوم فاجعه از فرد سلب می‌کند.

 4 تأثیر والدین بیش‌حمایتگر بر اضطراب بزرگسالی
4 تأثیر والدین بیش‌حمایتگر بر اضطراب بزرگسالی

 

۳. بازدارندگی از رشد «تاب‌آوری» و تحمل ابهام

تاب‌آوری روان‌شناختی، توانایی بازگشت به حالت عادی پس از تجربه استرس است. این ویژگی مانند یک عضله است که تنها با تمرین و مواجهه با استرس‌های کوچک رشد می‌کند.

وقتی والدین تمام مسیرهای زندگی را برای فرزندشان صاف و هموار می‌کنند، او هرگز “تحمل ابهام” و “تحمل اضطراب” را یاد نمی‌گیرد. در بزرگسالی، زندگی ذاتا با عدم قطعیت همراه است. افرادی که تحت حمایت افراطی بوده‌اند، در مواجهه با ابهام دچار اضطراب فراگیر (GAD) می‌شوند. آن‌ها به جای حل مسئله، به رفتارهای اجتنابی روی می‌آورند. از منظر بیولوژیکی، سیستم پاسخ به استرس (محور HPA) در این افراد تنظیم‌نشده باقی می‌ماند، به این معنی که در برابر استرس‌های معمولی، پاسخ‌های فیزیولوژیک شدیدی (مانند تپش قلب و لرزش) نشان می‌دهند که خود این علائم، اضطراب آن‌ها را تشدید می‌کند.

 4 تأثیر والدین بیش‌حمایتگر بر اضطراب بزرگسالی
4 تأثیر والدین بیش‌حمایتگر بر اضطراب بزرگسالی

۴. کمال‌گرایی افراطی و ترس از قضاوت (اضطراب اجتماعی)

بسیاری از والدین بیش‌حمایتگر، استانداردهای بالایی برای فرزند خود تعیین می‌کنند تا از “آبروی خانواده” یا “شکست فرزند” جلوگیری کنند.

این رویکرد منجر به ایجاد یک «منتقد داخلی» بسیار سخت‌گیر در فرد می‌شود. بزرگسالانی که در چنین محیطی رشد کرده‌اند، همواره احساس می‌کنند تحت نظارت و قضاوت هستند. آن‌ها دچار «اضطراب عملکرد» می‌شوند؛ زیرا در ناخودآگاه خود باور دارند که شکست به معنای از دست دادن حمایت و عشق است (عشقی که در کودکی مشروط به امنیت و موفقیت تحت کنترل والدین بوده است). این موضوع در محیط‌های کاری و روابط عاطفی، خود را به صورت اضطراب اجتماعی شدید نشان می‌دهد، جایی که فرد از ترس قضاوت دیگران یا اشتباه کردن، دچار فلج تحلیلی می‌شود.

 4 تأثیر والدین بیش‌حمایتگر بر اضطراب بزرگسالی
4 تأثیر والدین بیش‌حمایتگر بر اضطراب بزرگسالی

نتیجه‌گیری

اضطراب در بزرگسالی اغلب نه یک پدیده ناگهانی، بلکه تداوم الگوهای رفتاری است که در کودکی ریشه دوانده‌اند. والدین بیش‌حمایتگر، علی‌رغم نیت خیرخواهانه، با سلب استقلال و فرصتِ تجربه کردن، فرزندان خود را با سلاح‌هایی زنگ‌زده به نبرد با چالش‌های زندگی می‌فرستند. درک این ریشه‌های علمی به بزرگسالان کمک می‌کند تا متوجه شوند اضطراب آن‌ها نه یک ضعف شخصیتی، بلکه یک واکنش یادگرفته شده به محیطی است که اجازه رشد به توانمندی‌های مقابله‌ای آن‌ها را نداده است. درمان‌هایی نظیر درمان شناختی-رفتاری (CBT) و طرحواره درمانی می‌توانند به این افراد کمک کنند تا با بازسازی حس خودکارآمدی و مواجهه تدریجی با ترس‌ها، از بند این اضطراب‌های ریشه‌دار رها شوند.

Empathyfy

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا